سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
سه شنبه 94 شهریور 24 , ساعت 12:18 صبح

در شهری در کانادا ، آرایشگری زندگی می کرد ...
که سالها بچهدار نمی شد....
او نذر کرد که اگر بچه دار شود،
تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند! .
بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد... !
روز اول...
یک شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان کار،
هنگامی که قناد خواست پول بدهد،
آرایشگر از گرفتن پول امتناع کرد و ماجرای نذرش را به او گفت....
فردای آن روز ...
وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند،
یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود...!
روز دوم...
یک گلفروش هلندی به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند،
آرایشگر ماجرا را به او گفت...
فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش راباز کند
یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک  و تشکر از طرف گل فروش دم در بود...!
روز سوم...
یک تاجر ایرانی به او مراجعه کرد...
در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد...!
حدس بزنید...
فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز کند،
با چه منظره ای روبرو شد؟.
فکرکنید!..........
شما هم یک ایرانی هستید ،
حدس بزنید......
چهل تا ایرانی دم در صف کشیده بودند و ....
غر می زدندکه این مرتیکه چرادیرکرد??. ..!!!



لیست کل یادداشت های این وبلاگ